close
چت روم
خیاط حکایت
لاســو نـــ بــلا گــــ را تـجـربـه کـنـیـد!
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
خبرنامه


مطالب مرتبط
عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

وقت بی وقت
آیدی یاهو مدیر

 

حکایت خیاط

 

در شهر مرو خیاطی بود، در نزدیکی گورستان دکانی داشت و کوزه ای در میخی آویخته بود و هر جنازه ای که در آن شهر تشییع می شد سنگی در کوزه می انداخت و هر ماه حساب آن سنگ ها را داشت که چند نفر در آن شهر فوت کرده اند.

 

از قضا خیاط بمرد و مردی به طلب به در دکان او آمد.

 

در را بسته دید و از همسایه خیاط پرسید که او کجاست. همسایه گفت : خیاط نیز در کوزه افتاد!

 




نوع مطلب :
برچسب ها :

امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 15


موضوعات
  • مدرسه ی تیزهوشان نقده
نظرسنجی
باسلام از لاسون بلاگ راضی هستید؟





آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 153
  • کل نظرات ارسالی : 7
  • تعداد کل کاربران : 1
  • بازدید امروز : 17
  • بازدید دیروز : 101
  • بازدید هفته : 136
  • بازدید این ماه : 187
  • بازدید سال : 655
  • بازدید کل : 7,112
امکانات جانبی
غیر فعال
این فرم هنوز از طریق مدیریت سایت تایید نشده است.