close
چت روم
کلاه اسیالبان
لاســو نـــ بــلا گــــ را تـجـربـه کـنـیـد!
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
خبرنامه


مطالب مرتبط
عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

وقت بی وقت
آیدی یاهو مدیر

حكايت, حکایت کوتاه, حکایت جالب, حکایت های کوتاه

شخصی در آسیابی منزل کرد و به آسیابان گفت سحر مرا بیدار کن چون خوابش برد آسیابان کلاه او را برداشت و کلاه خودش را بر سر او گذاشت و سحر او را بیدار کرد.

چون قدری راه آمد و روز روشن شد به لب جویی رسید نظر در آب کرد و دید که کلاه آسیابان بر سر اوست گفت: من به او گفتم که مرا بیدار کن او خودش را بیدار کرد مراجعت کرد و با آسیابان مخاصمه می کرد که چرا مرا بیدار نکردی.




نوع مطلب :
برچسب ها :

امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 10


موضوعات
  • مدرسه ی تیزهوشان نقده
نظرسنجی
باسلام از لاسون بلاگ راضی هستید؟





آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 153
  • کل نظرات ارسالی : 7
  • تعداد کل کاربران : 1
  • بازدید امروز : 126
  • بازدید دیروز : 4
  • بازدید هفته : 132
  • بازدید این ماه : 182
  • بازدید سال : 182
  • بازدید کل : 6,639
امکانات جانبی
غیر فعال
این فرم هنوز از طریق مدیریت سایت تایید نشده است.