close
چت روم
غرور
لاســو نـــ بــلا گــــ را تـجـربـه کـنـیـد!
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
مطالب تصادفی
خبرنامه


مطالب مرتبط
عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

وقت بی وقت
آیدی یاهو مدیر

حکایت غرور,حکایت

 

در دوران گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا، بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق بود. اما برادرش «تاج» قدی بسیار کوتاه داشت، با این حال از علم بالایی بهره می برد، به همین سبب به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتی از وجود او خجالت می کشید.
روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که با حضور شخصیت های بزرگ برپا شده بود وارد شد، ولی غرور علمی تاج مانع از آن شد که به احترام برادرش بایستد. از این رو نیم خیز شد و به سرعت نشست.
وقتی ضیاء از برادرش آن حرکت ناپسند را دید، با کنایه ای که حکایت از نکته سنجی او داشت، فی البداهه به مزاح گفت: «چون خیلی بلند قامتی، برای ثواب، کمی هم از آن قامت سروت بدزد.
    




نوع مطلب :
برچسب ها :

امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 7


موضوعات
  • مدرسه ی تیزهوشان نقده
نظرسنجی
باسلام از لاسون بلاگ راضی هستید؟





آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 153
  • کل نظرات ارسالی : 7
  • تعداد کل کاربران : 1
  • بازدید امروز : 43
  • بازدید دیروز : 4
  • بازدید هفته : 49
  • بازدید این ماه : 77
  • بازدید سال : 94
  • بازدید کل : 6,313
امکانات جانبی
غیر فعال
این فرم هنوز از طریق مدیریت سایت تایید نشده است.